![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های یک قلب |
|
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو سآکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم ... اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شدِ ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد دارایی ترو چون کم کم افول می کنه ، دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد ، کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی رویایی رو ببین که می خوای ، جایی برو که دوست داری ، چیزی باش که می خوای باشی ، چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن شادی برای اونایی که گریه می کنن و یا صدمه می بینن زنده است ، برای اونایی که دنبالش می گردن و اونایی که امتحانش کردن ، چون فقط اینها هستن که همه همین دیگران رو تو زندگیشون می فهمن می کنه و با اشک تموم می شه ، روشنترین اینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره ، نمیشه تا وقتی که دردها و رنجا رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری ، وقتی که به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن ، سعی کن یه جوری زندگی کنی وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن........ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 5:44 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست
آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله...شاید هم نه...برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است...
گروه خونی o تیپ گرم خصوصیات: بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی، برونگرا،رک وصریح،واقع را،نمایشی،عمومی،مثبت، مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج و خودمحور .به آسانی دوست می شوندوبا جریاناتهمراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.در فعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.در بعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کنند اما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند. گروه خونی A تیپ سرد خصوصیات : دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار، وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه .حتیدر مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند. نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند. برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند. نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت و گریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود. علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند. گروه خونی B فعال
خصوصیات : بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان، فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند. شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند. گروه خونی AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه
خصوصیات : اجتماعی،سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز، دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشروودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی بیباک وگستاخ با بعضی دیگر،برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسرد به نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستند وتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 5:20 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كندبه بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 5:13 قبل از ظهر توسط حمید |
|
داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 4:54 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
-تبريك- "دوستت دارم" احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است" همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي" "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم" "هنوز دوستت داردم" هستي" -پاكدامني-فروتني. من است" عشق. كه تو در نميباشم" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 4:29 قبل از ظهر توسط حمید |
|
در صورتيكه تاريخ تولد شما در: .......واينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه وبشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريدهمراهتان باشد برايتان مشكل است آنها را ببخشيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 3:45 قبل از ظهر توسط حمید |
|
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي. وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن، دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي... از طرف...دوست و دوستدارت:خدا |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 3:41 قبل از ظهر توسط حمید |
|
من از تو دل نمیبرم اگرچه از تو دلخورم اگرچه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانیم به خاطرت شکسته ام تو در سراب آیینه شبانه خنده میکنی من شکست داده را خودت برنده میکنی نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 3:35 قبل از ظهر توسط حمید |
|
خیال میکردم ... اونکه یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بیقرارم خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسو میخونه خیال میکردم یه همزبونه نمی دونستم نا مهربونه با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم فکرو خیالش همش باهامه هر جا که میرم جلوی چشامه دلم میخواد تا دوام بیارم رو درد دوریش مرحم بذارم اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 3:30 قبل از ظهر توسط حمید |
|
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاَشنه کفش فرار و ور کشید آستین همت و بالا زد و رفت یه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه فردا زد و رفت حیوونی تازه گی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دفتر گذشته هارو پاره کرد نامه فرداها رو تا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودش و تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی میگشت خودش هم قفلی رو قفل ها زد و رفت |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 3:15 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری.. . If you are not big enough to lose, you arenot big enough to win. ا گر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیزنخواهی داشت No one ever won a chess game by betting on each move. Sometimes you have to move backward to get a step forward .هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری Our greatest glory is not in never falling , but in rising every time we fall .بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی I am not judged by the number of times I fail, but by the number of times I succeed ; and the number of times I succeed is in direct proportion to the number of times I can fail and keep on trying . -قضاوت دیگران نسبت به من روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام ..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام .. و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام.... .... Most people give up just when they're about to achieve success. They quit on the one yard line. They give up at the last minute of the game, one foot from a winning touchdown .--بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی ... If there exists no possibility of failure, then victory is meaningless اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی بی معنی بود (طعم شیرین خود را از دست می داد).... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
وقتي با کسي که عاشقشي روبرو ميشي.. قلبت تندتر ميزنه ولي وقتي با کسي که دوستش داري روبرو ميشي فقط خوشحال ميشي ..******************************************** وقتي با کسي که عاشقشي... هستي زمستون پيش چشمات مثل بهاره ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي ..زمستون فقط زيباست ..همين ************************************************* اگه تو چشماي کسي که عاشقشي نگاه کني خجالت ميکشي و صورتت سرخ ميشه ولي اگه تو چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني لبخند ميزني ************************************************* وقتي با کسي که عاشقش هستي نميتوني هر چي تو دلت هست به زبون بياري ..ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي ..اين کارو ميتوني بکني ...*************************************************** وقتي با کسي که عاشقشي هستي معمولا تو رفتارت راحت نيستي و خجالت ميکشي ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي... تو خودت هستي و هر کاري دوست داري ميکني .**************************************************** تو نميتوني به طور مستقيم تو چشماي اوني که عاشقشي نگاه کني ولي تو ميتوني هميشه با لبخند و مستقيم تو چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني ************************************************* وقتي کسي که عاشقشي گريه ميکنه تو هم به همراه او اشک ميريزي ولي وقتي کسي که دوستش داري گريه ميکنه تو فقط تسکينش ميدي ...****************************************************** احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..ولي دوست داشتن از گوش ميدوني چه جوري؟؟ وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي ديگه دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي و فراموشش کني ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه تا ابد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 2:44 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
|