تبليغاتX
شاید این شب به پایان برسد شاید
دست نوشته های یک قلب



to understand the heart and mind

of a person  ,look not at

what he has already

.  achieved but at what he aspires to do.

چون خواهي اميال و افكار كسي دریابي
بنگر نه در آنچه به آن رسيده بلکه در آنچه

 مشتاق رسيدن به آن است

darkness may hide the trees
 and the flowers from the eyes
but it cannot hide love from the soul
تاريكي شايد از ديده ها پنهان داردگلها و

 درختها را  اما عشق را از دلها هرگز

love
is the only freedom in the word
because it so elevates the spirit
that the laws of humanity
and the phenomena of

elter its course.nature dont
عشق يگانه آزادي اين جهان است
چه جان را چنان اخلاص مي بخشد
كه نه قوانين بشريت و نه فرامين طبيعت
هيچيك نتواند آن را در بند كشد.

of lifes two chief prizes,
beauty and truth,
i found the first in a loving heart
and the second in a laborres hand
از دو موهبت بزرگ زندگي
زيبايي و

حقيقت اولي را در قلب عاشق يافتم
و دومي را در دست كارگر

truth is like the stars
it dose not apear except
from behind obscurity of the night
truth is like all beautiful
things in the world
it dose not disclose its desirability
except to those who first feel
the influence of falsehood
حقيقت همچون ستارگان پديدار نگردد

جز از پس تيرگي شب حقيقت همچون

 زيبايي آشكار نگردد جز بر آنان كه
زشتي دروغ را در يافته باشند

many a time i have made a comparison
between nobility of sacrifice
and happiness of rebellion
to find out which one
is nobler and more beautiful
but until now i have distilled
only one truth out of the whole matter
and this truth is sincerity
which makes all our deeds
beautiful and honorable.

سالها در انديشه بوده ام تا دريابم
كداميك اصل تر و نيكو ترند والايي ايثار
يا سرمستي عصيان و اكنون در وراي

همه ي پندارها تنها يك حقيقت را

آشكار در يافته ام و آن همانا صداقت

 است  آن چه به همه ي اعمال ما
زيبايي و اصالت مي بخشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط حمید | 

 

زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده

 بود.

فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک
!

ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم
!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌

همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن

 کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند
.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد
.

خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد
.

اصالت به ميان ابر ها رفت
.

هوس به مرکز زمين راه افتاد
.

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬

به اعماق دريا رفت.

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت
.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق
.

آرام آرام همه قايم شده بودند و


ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬

هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست

به کجا برود.

تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی

سخت است.

ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬

که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.

ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام
...

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش

نکرده بود تا قايم شود.

بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران

رسيد. اما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت

حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق

در آن سوی گل رز مخفی شده است.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت

 کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.

صدای ناله ای بلند شد
.

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش

 را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش

خون می ريخت.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود
.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت


حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه

نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از

 اين به بعد يار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم
.

و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه

يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک

می کشند ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 3:28 قبل از ظهر  توسط حمید | 

 

 

بنام او که وجودم به وجودش محتاج است .

زندگی گل زرد رنگیست بنام غم .

مروارید گرانبهاییست بنام اشک .

آیینه ای شکستنی است بنام دل.

ای کاش قطره اشکی بودم و در چشمانت

 متولد می شدم .

بر گونه ات می زیستم و بر لبانت می مردم

 تا بدانی که چقدر دوستت دارم .

ایا دیده ای در بیشه زاری خشک گلی بروید ؟

پس بدان در بیشه زار قلبم گل سرخی رویید که

 بوی عطرآگین تو را می دهد .

قلبم را تقدیم تو میکنم و اولین نگاه عاشقانه ات

 را به خاطر می سپارم .

----------------------------------------------------------------------------

کمر بستم تا در کنار تو ؛ نا ملایمات زندگی را با نوشداروی صبر

 پشت سر نهم .

اسیرم کن ؛ زنجیر بر احساسات پاکم بزن .

همچنان دیوار بلند فاصله را میانمان حفظ کن .

در برحوت بیگانگیم اواره ام کن که با سرزمین خوشبختی فرسنگها

فاصله دارد .

هر آنچه میخواهی بکن ..... اما .......

نخواه که گناه نکرده را گردن بنهم . .

به سکوت آذار دهنده ات ادامه مده و یک لحظه

همه مهربانیت را از من دریغ مکن .

ا که تحمل بی مهری تو در من نیست .

مگذار وقتی در دریای مواج احساساتم شناورم ،

با کوه بلند تردید مواجه شوم .

در جاده سبز خاطرات ایستاده ام ، و به تو مینگرم .

ایستاده ام به تماشای اینهمه غربت در میان قطرات

سرد باران .

در هنگامه رفتن تو من تنها الماسهای اشکم را به دستان

لرزانت هدیه می کنم .

و تو تنها عشق و مهر خود را به قلب من یادگار دادی .

ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر

 نشسته اید .

ای ستاره ها که از ماورای ابر ها بر جهان ما نظاره گر

 نشسته اید .

آری این منم در دل سکوت شب .

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید ، دامن از غمش پر از

 ستاره میکنم .

با دلی که بویی از وفا نبرده است .

ای ستاره ها چه شد که در کنار من ، دگر آن نشاط و نغمه

و ترانه مرد ؟

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او ، آخر آن نوازش گرم

عاشقانه مرد ؟

ای ستاره ها مگر شما آگاهید از دوری و جفای ساکنان خاک ،

که ایچنین بر قلب آسمان نهان شدید ؟

ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک ؛

من که پشت پا زدم به هرکه هست و نیست . تا که کم او از

عشق خود روا کنم .

لعنت خدا به من اگر به جز جفا ، زین پس به عاشقان با وفا کنم .

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک ، سر به دامان سیاه

 شب نهاده اید .

ای ستاره ها که از آن جهان جاودان ، روزنی به سوی این

 جهان گشوده اید .

رفته است و مهرش از دلم نمی رود .

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟ ای ستارها ؛

 ستاره ها ؛ ستاره ها

پس دریای عاشقانه جاویدان کجاست ؟ کجاست ؟ کجاست ؟

----------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط حمید | 
 

 

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای

 شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته

از اساطیر چینی است)
1-
ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و

دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت

 به پشت هم بچسبانید.

2-
چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم

متصل کنید.

3-
به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان

در دست دیگر متصل هستند.

4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر

 والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها

 روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید

انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر

 خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند.

 این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را

 از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما

را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های

 چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از

هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر

به هم متصل باقی می مانند.

عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل

باقی می مانند.

شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر
.
انگشت وسط خود شما
.
انگشت چهارم همسر شما
.
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 3:11 قبل از ظهر  توسط حمید | 

 

چنان چه انواع ميوه ها به شما تعارف شود كدام ميوه

 را انتخاب مي كنيد؟پرتقال موز نارگيل و ...

آيا مي دانيد كه مي توانيد از روي ميوه انتخاب شده

 شخصيت آدم ها را بشناسيد و بر اساس ميوه هاي

مورد نظر بگوييد كه شرايط روحي رواني اشخاص مختلف

چگونه است؟پس ميوه دلخواه  خود را انتخاب كنيد و به

راز هاي شخصيتي خود و دوستانتان پي ببريد.

ميوه ها و راز هاي شخصيتي انسان

چنان چه انواع ميوه ها به شما تعارف شود كدام ميوه

را انتخاب مي كنيد؟پرتقال موز نارگيل و ...

آيا مي دانيد كه مي توانيد از روي ميوه انتخاب شده

شخصيت آدم ها را بشناسيد و بر اساس ميوه هاي

مورد نظر بگوييد كه شرايط روحي رواني اشخاص مختلف

چگونه است؟پس ميوه دلخواه  خود را انتخاب كنيد و به

راز هاي شخصيتي خود و دوستانتان پي ببريد.

پرتقال

اگر پرتقال ميوه محبوب شما است. شما آدمي پر قدرت

و بسيار صبوريد و دوست داريد كارها را به آرامي و با متانت

 اما در عين حال با درايت كامل و جسارت به انجام برسانيد.

سخت كوش و پر تلاش و كمي خجالتي هستيد اما در

دوستي مي توان به شما اعتماد كرد . شما دوستان خود

 را به دقت انتخاب مي كنيد و با تمام وجود به آن ه عشق

  ميورزيد

سيب

چنانچه سيب ميوه محبوب شماست شما فردي اسراف

 كار و بسيار رك گو و صريح اللهجه هستيد.اگر چه ممكن

 است بهترين سازمان دهنده  و مدير نباشيد اما مي توانيد

 رهبر يك تيم كوچك باشيد كه با تلاش زياد تيم را به موفقيت

 مي رسانيد.در بيشتر موقيت ها مي توانيد به سرعت و به

 درستي تصميم بگيريد. شما از سفر هاي كوتاه و غير منتظره

 لذت مي بريد.زماني كه با شريك زندگي خود به سر ميبريد

جذاب و خونگرم به نظر مي آييد و به شدت عاشق"زندگي"به

مفهوم واقعي آن هستيد.

آناناس

بسيار سريع تصميم مي گيريد و سزيعتر از آ عمل ميكنيد.

در تغيير شغل و خطر كردن در زمينه هاي اجتماعي شجاع

 و بي باك هستيد.شما داراي يك توانايي استثنايي در مديزيت

مي باشيد و نمي گذاريد كار روي دستتان بماند.دست داريد

 مورد اعتماد ديگران باشيد.معمولا خيلي سريع با ديگران

ارتباط دوستانه بر قرار نمي كنيد ولي به محض انجام آن

دوستتان را براي هميشه براي خودتان نگاه مي داريدبندرت

به دنبال زندگي رمانتيك ميرويدو شريك شماغالبا به

واسطه اين صفات ممتاز تحت تاثيرتان قرار مي گيرداما

از توانايي شما در نشان دادن اين احساسات نا اميد است.

موز

عاشقان موز افرادي دوست داشتني آرام گرم و طبيعتا با

احساس هستند.شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و

خجالتي بودن در رنج هستيد. ديگران غالبا از طبع آرام و

شيرينتان سؤ استفاده كردهو سعي ميكنندبه اين وسيله

براي خود موقعيت هاي جالب را رقم بزنند.عاشق شريك

زندگي خود در تمام زمينه ها هستيد واين عشق  به خاطر

زيباي جسمي و روحي اوست.به خاطر روشي كه داري

روابط شما با او همواره در يك هماهنگي كامل است.

نارگيل

شما دوستاران اين ميوه سنگين و كمياب افرادي جدي با

 فكر و شعور هستيد.از روابط اجتماعي لذت مي بريد و بويژه

 روي همراهانو دوستان خود حساسيت خاصي داريد.ممكن

است كمي خود خواه به نظر بياييد اما لزوما چنين صفتي در

 شما بر جسته نميشود.. شما فردي سريع الانتقال آگاه و

گوش به زنگ  هستيد و ديگران مطمئن هستند كه در زمينه

شغلي هميشه در بالا ترين رده قرار داشته و به بهترين نحو

 كارها را انجام ميدهيد.شما نياز به شريك عاقلي داشته و

عقل و احساس را با هم در اين مسئله دخالت مي دهيد.

انبه

اگر انبه را دموست داريد به راحتي ميشود به شما اتكا كرد.

شخصي هستيد با ايده هاي روشن و غالبا درست و اثر گذار.

از اينكه درگير مسائلي بشويد كه نياز به تلاش ذهني شديد

دارد لذت مي بريد و با شريك خود به ملايمت و آرامي رفتار

مي كنيد.سعي مي كنيد با زندگي خود بسازيد و چنانچه نياز

 به قوي بودن را احساسا مي كنيد آن را در جايي ديگر

مي جوييد.

گيلاس

چننچه گيلاس ميوه محبوب شماست زندگي هميشه به

شيريني كه در نظر داريد خود را به شما نشان نمي دهد.

فراز و فرود در زندگيتان زياد است.بويژه در موقعيت هاي

حرفه اي و كاري. شما هميشه و در هر پروژه ايكمي

پول به دست مي آوريد و نه به مقدار زياد.ذهني فعال و

 خلاق داشته و غالبا به دنبال چيزهاي نو هسيد.شما

شريكي صميمي و وفادرا هستيداما اثر گذاشتن بر 

احساسات شما كار ساده اي نيست. خانه تان براي

 شما به منزله بهشت استو هيچ چيزي را بيشتر از اين

دوست نداريدكه در منزل باشيد و دوستان افراد خانواده و

 آشنايان شما را دوره كنند.

انگور سياه

به طور كلي آدمي مودب و خوشرو هستيد اما گاهي اوقات

 سريع و به شدت عصباني مي شويد هر چند به همان

سرعت عصبانيت شما فرو كش مي كند.از زيبايي ها به هر

شكل كه باشند لذت ميبريد.بسيار محبوب و مورد علاقه

ديگران هستيد و اين محبوبيت به علت طبيعت گرم شماست

.شور و شوق فراواني به زندگي داريد و از هر كاي كه

مي كنيد لذت ميبريد اعم از لباس پوشيدن خوردن و خوابيدن.

 شريك شما بايد در تمام شور و  علاقه شما سهيم باشد

تا بتواند از همه آچه كه به او مي دهيد لذت ببرد.

هلو

درست مانند هلو شما از عصاره زندگي لذت ميبريد.

فردي رك گو و صريح اللهجه بوده و روشي دوستانه داريد

 و اين نكات به جذابيت روحتان مي افزايد.در بخشش و

فراموش كردن نظير نداريدو براي دوستيها ارزش زيادي

قائل هستيد. حس استقلال طلبي در شما بسيار قوي

 است و اين امر از شما فردي راستگو ساخته است.

عاشقي ايده آل صبور صميمي و يكرنگ هستيد.. با اين

حال به هيچ وجه دوست نداريد احساسات  خود را در

ملا ء عام بروز دهيد.

گلابي

چنانچه فكر خود را معطوف به انجام كاري مي كنيد

مي توانيد آن را با موفقيت به انجام برسانيد.شما دوست

 داريد كه نتيجه تلاش هايتان را به سرعت ببينيد. از

انگيزه هاي مفيد ذهني لذت برده و دنباله رو آن هستيد

 كمي خجالتي به نظر  ميرسيد و در بيان احساسات خود

چندان راحت نيستيد. زماني كه به دنبال شريك زندگي

هستيد به هوش سرشار ديد وسيع و دل دريايي اش بيش

 از ديگر موارد اهميت  ميدهيد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط حمید | 

صبر كن عاطفه دلگير شود بعد برو

يا كمي از تو دلم سير شود بعد برو

صبر كن طفلك نوخواسته ي عاشقي ام

زندگاني كند و پير شود بعد برو

تازه از راه رسيدي به سفر فكر نكن

باش تا وقت سحر دير شود بعدبرو

تازه عاشق شده ام من به دلم رحمي كن

باش تا عشق زمين گير شود بعد برو

 

کاش مي شد عشق را تفسير کرد

 خواب چشمان تو را تعبير کرد

کاش مي شد همچو گلها ساده بود

 سادگي را با تو عالم گير کرد

کاش مي شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

                     کاش مي شد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط حمید | 
 

 

گل گلدون من شکسته در باد

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمی ده

کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشه آسمون شده رنگین کمون

من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر گل تو نگذره

من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من، ماه ایوون من

از تو تنها شدم، چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه، دلم یه مرداب

آسمون آبی می شه اما گل خورشید

رو شاخه های بید دلش می گیره

داره مهتابی می شه اما گل مهتاب

از برکه های آب بالا نمی ره

تو که دست تکون می دی

به ستاره جون می دی

می شکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد

دو ستاره کم میاد

می سوزه شقایق از داغ

گل گلدون من، ماه ایوون من

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه، دلم یه مرداب

از تو تنها شدم، چو ماهی از آب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط حمید | 
 

 

اگر این پنجره ها باز شود آسمان آبی به درون می آید

و من از هر ابری تکه ای بر می دارم.

پر قو و  پر قاز و  پر مرغ دریا . خانه ای خواهم زد از سپیدی و

 پاکی و   سقف آن مهتاب است .

 پنجره ها از نور و  پرده ها از گل یاس و  فرش از مهر  و

رنگ از شور و  همه اسباب از عشق و هوایی از تو .  

----------------------------------------------------------------------------------------

به چشمانم بنگر و آنگاه بگو :

باورت نکرده ام

به گریه هایم تا هنگامه سحر

به آوای بیقراریم تا مرز اعتراف

به زلالی و پااکی عشق

به فردای نگاهم

بارها و بارها  توجه کن و انگاه بگو :

تو را باور ندارم

تو را نمیشناسم

تو را نمیفهمم

به جنبش لرزان لبهایم وقتی  آنقدر به تو نزدیکم و از تو دور

وقتی میخواهم بگویم :

محبوبم

مهربونم

بی گناهم

بنگر و آنگاه بگو :

تو را نمیبینم

تو را ندیده ام

تو را نخواهم دید

به تقلای بی وقفه ام نظر بیفکن و ببین :

چگونه از ویرانی ساکت و مخوف

 بهشتی سرشار از عشق و صفا 

 به پا میکنم و حلقه های درشت انتظار را

 به اسارت زمان در می آورم .

رهایم مکن

-------------------------------------------------------------------------------------------------

اگه سبزم       اگه جنگل          اگه ماهی         اگه دریا

اگه اسمم همه جا هست       روی لبها       تو کتابها

اگه رودم    رود گنگم        مثل مریم  اگه پاک

اگه نوری  به صلیبم      اگه گنجی    زیر خاکم

واسه تو  قد یه برگم    پیش تو    راضی به مرگم

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

 با تشکر بسیار از دوست عزیزم الناز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط حمید |