![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های یک قلب |
وقتی که بارون میزنه پنجره رو وا میکنی اشکای ابر چشمامو ساده تماشا میکنی میگی صدای بارون و دوست داری و عاشقشی با بوی بارونی خاک یاد قدیمها می کنی نیاز بارونی من زنده میشه توی نگات پنهونی پشت پنجره اشکی می باره از چشام پرنده ها تو این هجوم اسیر این قصه میشن گلای سرخ و زرد باغ صورت اشک من میشن آخر این قصه میای منو پریشون میکنی زیر هجوم قطره ها شرمنده از روت میکنی نیاز بارونی من زنده میشه توی نگات پنهونی پشت پنجره اشکی می باره از چشام ------------------------------------------------------------------------------------- اونی که خورشید من و به ابر بارونی سپرد رفت و از اون غم کوچه ها لاشه پاییز و نبرد رو آسمون طرحی کشید که سایه روشنی نداشت از این شبی که ساخته بود توقع ستاره داشت ار قاب خیس پنجره عکس غروب و پاره کرد تموم احساس منو مصلوب این ترانه کرد رو بوم خاطرات من پاییز و نقاشی کشید دفتر من پر شد از حسرت شعرای سپید حرفی نمونده تو دلم اشکی نمونده تو چشام یخ زده واژه هام تو شرجی ترانه هام دوباره با یک قطره اشک از گریه پرده میکشم شعله خورشید و می خوام تا شب و آتیش بکشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نام : حمید
نام خانوادگی : رامجو محل سکونت : تهران - پاسداران متولد: 25 اردیبهشت 1359 آی دی من در یاهو : hamid_2137 ایمیل من : hamid_2137@yahoo.com |
| دل نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آذر 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شخصیت و رازهای نهان آن دل نوشته ها |
|
RSS
|